ای که با نامت جهان آغاز شد دفتر ما هم به نامت باز شد

هنگامی که غرش رعد آسای من در میان طوفان حوادث محو میشد .

 به کسی نمی رسید؛هنگامی که فریاد استعانت هایم در میان فحش هاو تهمت هاو

 دروغ ها ناپدید می شد ..؛

ناله ی ضعیف شبانگاهی مرا شنیدی و بر قلب سوخته ام نور می تافتی ...

هرشب که می خوابم، روحم را نگاه میداری تا تازه شود ..دستان مهربانت قلبم را می

فشارد ..شبهاکه خوابم نمی بردفکرمی کنم تنهایم ..اما نه ..تو هم دل به دلم بیداری

.فقط کافیست گوش کنم به ندایی که مرا فرا میخوند به زیستن پروردگام ...باعشق ..! 

تنها ترا میشناسم ..تنها به سوی تو می آیم ..تنها با تو راز و نیاز میکنم ..

اتاق من یک پنجره ای دارد که نسیمی از یاد خدا در آن میوزد . حال سجاده ات را پهن

می کنی و دل کوچکت ر دعوت می کنی به یک گفتگو..گفتگو میان تو و خدای تو و

مینشینی سر سفره آسمان ... اینجاست که اتاق من چیزی فراتر از اتاق من میشود.

خوب گوش کن ..به صدای جیر جیرکی آوازه خوان در تنهایی شب.. میشود محرک فکر

من که باز بال و پر میگید میان واژه ها ...

صدای شب ..مگر شب هم صدا دارد ..؟پس چه ؟هوایش صدایی دارد که فرق دارد با

صدا های دیگر ...!!

صدای زندگی ...چه کسی نواخته است آهنگ زندگی را برایمان..؟؟

بیا پرواز کن در این آسمان ..

از این زمین کنده می شویم و بر قانون جاذبه ی نیوتون هم غلبه می کنیم .و متعلق

می شویم در این هوا .. حواییکه اندکش از آدمش دور میشود ..؛تو فکر کن به هوای یک

سیب خوردن .!!!در این تمدن هم ،کویر موج می زند ..میانه ی ستاره ها ..ستاره هایی

که چشمک زنان آرامش را گوارای وجودمان می کنند .

آرامشی که فقط در هنگام خلوت و رازو نیاز با او میتوان آن را کسب کنی ..!!

خدای امیدواران .

 امیدوار است هنوز به باز هم بنده بودن ما ، دستمان ار از نو میگیرد و مانیز .

ودر راه آغاز شده ،در راهی که دست و بال فریب های شیطان ،باز تر است ؛به قول

های مردانه ی مان فکر میکنیم ..عزم می کنیم ..میخواهیم .. نیت می کنیم ..توکل..

در میان هر آلودگی باز هم میشود راه مکه را یافت .. میشود .!

بار خدایا ..

بر صفحه ی تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن کهتا زنده ام به اینکه موجود مفیدی

در هستی بیکرانت بودم به خود ببالم...

 "جای حرف و واژه و صدا دیگر نیست در اینجو...!"

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
دکمه

بلی. شب هم صدا داره...

behin

اولين نوشته وبلاگت مبارك :)

همسفر جاده دلتنگی

هیچ چیزی شما را زندانی نمی کند مگر افکارتان هیچ چیزی شما را محدود نمی کند مگر ترستان و هیچ چیزی شما را کنترل نمی کند مگر عقایدتان «ماریان ویلیامسون»