فزونی کرمت سوی این حرم کشدم..

 مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا، کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق، بی نیازم کرد

که در سؤال کسی جز تو را صدا نزدم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز

فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

زکثرت کرمت ای رئوف اهل البیت

خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی

بجای آنکه گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده

و گر نه گرگ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام «میثم» را

بهانه ایست قبولم کند، اگر چه بدم

/ 4 نظر / 57 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟ مرا به صحن بهشتت نمی بری آقا؟ اگرچه غرق گناهم، ولی خبر دارم تو آبروی کسی را، نمی بری آقا [افسوس]

همسفر جاده دلتنگی

عمریست نقش جان و تنم مشهد الرضاست اوج تمام پر زدنم مشهد الرضاست هر جا سوال شد که دلت در کجا خوش است؟ بی اختیار بر دهنم مشهد الرضاست

نازی

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است السلام علیک یا علی بن موسی الرضا[قلب]

نازی

دلم به مستحبی خوش است که جوابش واجب است السلام علیک یا علی بن موسی الرضا[قلب]