هوای حوصله ابریست...

...آنقــــدر حوصله ام زیاد بوده که به ناگاه سر رفته

.....حوصله ام سر رفته است بنابراین کاسه ی حوصله ام خالیست

.........میدانم ، بانو ، میدانم تنها باید حوصله کنم اما نمیشود

..میدانم اگر جوری حوصله بخرم یا قرض بگیرم شاید فرجی بشود

....اما ، هر چقدر که صبر میکنم تنها هیچ است که نصیبم میشود

بانو چه کنم؟؟چه کنم که شاد شوی و بیشتر از من راضی...؟

چه کنم که  هر روز و هر روز و هر روز به خواسته ی تو برای آفتابگردان ها

 به افتخار وفاداریت نسبت به عهدی که با خورشید بسته اند ،

 بوسه میفرستم و هر شب با جیرجیرک ها که

......آواز تنهایی سر داده اند

 هم آواز میشوم و

 ..دانه دانه ستاره ها را که همواره راز دار مهربانم بوده اند می شمارم

....اما

.........اما

....چه کنم که باز هم هوای حوصله ابریست

 

/ 4 نظر / 38 بازدید
بهار

به زندانی گفتندازتوتنهاترکیست؟؟ . . . گفت:کسی که دلش زندانی دیگریست...[قلب]

نازی

من عاشق مشهدم اینقددوس دارم برم کاش میگفتی تابهت میگفتم برام دعا کن و ازش بخوا منو هم بطلبه

الهه

بازم متنت قشنگ بود دنبالت میکردم این مدت که نمی نوشتم...